چرا باید نگران تخریب بناهای تاریخی باشیم؟

photo_2016-06-24_14-34-24

 بناهای تاریخی به مثابه بخش مهمی از میراث فرهنگی یک جامعه، از وجوه مختلفی حائز اهمیت هستند. برخی از این وجوه به هویت فرهنگی افراد و نمودهای جامعه شناسانۀ آن نظر دارد و برخی به حفظ سیمای شهر تاریخی برمی‌گردد که خود امری چند لایه و قابل بحث است. از طرفی این بناها به عنوان اسناد تاریخی در اثبات مطالبات یک کشور در مناسبات سیاسی، به تعدد مورد استفاده قرار گرفته است و دامنۀ این فایده در روابط تجاری نیز خودی نشان داده است. در چند سطر پیش رو بر آنیم که اهمیت امر مهم و مبارک بناهای تاریخی را از منظر تنظیم رابطۀ انسان با محیط مورد پرسش قرار دهیم و به این بناها به مثابه معلمی در آموزش خلق کیفیت فضایی نظر کنیم، به نحوی که ارتباط مورد نیاز انسان با محیط خودساختۀ پیرامونش را به او بیاموزد.


با وجود هجمۀ آسیب‌های زندگی مدرن و دور افتادن از بسیاری آثار و مظاهر پیشینۀ سنتی این فرهنگ، کم و بیش همۀ ما فرصت حضور در یکی از ابنیۀ متقدم یا متکی بر سنت قدما را یافته‌ایم. نمونه‌هایی دور و نزدیک، قدیم و جدید، از بازار شهر و  مسجد جامع نو و معبد آناهیتا در همین نزدیکی گرفته تا آرامگاه حافظ و خانۀ بروجردی‌ها و مسجد شیخ لطف الله و بسیاری دیگر از نمونه‌های معماری که جملگی متکی به یک سنت، گرچه در دوره‌های زمانی متفاوت بوده و هستند. نکتۀ مهم مورد بحث این بناها، اشتراکاتی در کیفیت فضایی آنها است که جالب توجه و تأمل برانگیز است. امری که احساس و حال و هوای درونی انسان را در مواجهه با محیط به اختیار می‌گیرد و حالی در او ایجاد می‌کند که اثر گرفته از ضرباهنگ محیط و تناسبات بصری و رنگ و بافت و حتی رایحه و صدای جاری در آن است. همین کیفیت فضایی است که برای هر مکان، شخصیتی تداعی می‌کند که ما مکان را بدان شخصیت می‌شناسیم و گاه بی که در مکانی حاضر باشیم، با یاد کردن از آن ،حال و هوای آن مکان در ما زنده می‌شود. مثل حال و هوای خانۀ مادربزرگ که برای قریب به اتفاق ما خاص‌ترین مکان نشانه دار در جهان است.

در مورد بناهای تاریخی و سنتی فرهنگ ما، آن طور که اشاره شد، اشتراکی در کیفیت و شخصیت فضایی آن دیده می‌شود که بی گمان ریشه در وحدت فرهنگ و سنت‌های معماری این سرزمین در طول اعصار دارد. توصیف چگونگی این فضاها و شخصیت کیفی آن بدون استفاده از لطیف‌ترین لغات احساسی زبان دشوار و گاه غیر ممکن است؛ و اگر در پرهیز از بیان شاعرانه برای وصف آن باشیم، آنقدر می‌توان گفت که کیفیت فضایی این بناها انسان را وادار به ماندن و آرام گرفتن می‌کند. آرامشی از درون و سرشار از امنیت، بی که ذره‌ای وامدار نوستالژی باشد؛ در فضایی که گاه مشابه‌اش را تجربه نکرده‌ ای؛ و یا در سنینی که هنوز نوستالژی قوت و دوامی آنچنان نیافته است که عامل غالب ایجاد این کیفیت باشد. کیفیتی که حتی برای کسانی که اولین بار با این بناها و مظاهر فرهنگی ما مواجه شده‌اند، قابل درک است و تک تک مخاطبان خود را به وجد می‌آورد و راهی جز اعتراف به عجب و اقرار به شگفتی برایشان باقی نمی‌گذارد.

در تعارض با کیفیت مذکور، فضاهای پرتمتراق و ملون زندگی مدرن را می‌بینیم که چنین کیفیتی را در خود ندارد، بلکه برعکس، سرشار از هیجان و حتی لبریز از اضطراب است؛ کسالت را اگر بگیرد بی شک به جای آن آرامش نمی‌بخشد بلکه هیجانی موقت ایجاد می‌کند که مدت کوتاهی پس از ترک فضا، جای خود را به اضطراب و گاه همان کسالت پیشین می‌دهد. آنچه ذهن پرسشگر فرد فرد ما در مقام مخاطبان معماری، و البته در مرتبه‌ای دیگر طراحان و سازندگان بناهای امروز را به خود مشغول کرده، تکرار بی پایان این پرسش است که به راستی این چنین بنایی در خود چه چیزی دارد که انسان را ترغیب به ماندن و محتوم به آسایش روانی می‌کند؟ معماری که چنین طرحی درانداخته، با استفاده از چه ابزارهایی اینچنین احساس مخاطب را مدیریت می‌کند؟ به واسطۀ کدام عامل از عوامل طراحی یک بنا می‌توان تأثیراتی چنین عمیق در انسان‌ها ایجاد کرد؟

و البته پرسشی دیگر در ادامۀ این پرسش، که در جستجوی فهمی از حال و روز رابطۀ امروزی انسان و معماری، گریزی از پرسیدن آن نیست؛ چرا مردم ما دیگر طالب آن کیفیت نیستند؟ چرا از معماران نمی‌خواهند آن گونه طراحی کنند و آن طور بسازند؟ چرا خانه‌های امروز با وجودی که چنین کیفیتی در خود ندارند اعتراض ما را بر نمی‌انگیزند؟

می‌بینیم که پرسش اول نیاز معماران به بناهای تاریخی و پرسش دوم نیاز مردم به این بناها را بیش از پیش به رخ می‌کشد. حقیقت این است که معماران امروز ما، معترف باشند یا نه، در پیچ و خم گذار به رنگ و لعاب طرح‌های امروزی، در جستجوی مصالح و تکنیک‌های جدید، فوت و فن ارتباط با نهاد انسانی مخاطب معماری را وانهاده‌اند، راه رفتن خود را نیز فراموش کرده‌اند و بسیاری هنوز غرق خواب غفلت، نسبت به یادگیری اهداف و اصول تکنیکی معماری اصیل، بی نیازی می‌ورزند. از طرفی دستگاه آموزش معماری کشور به این غفلت دامن زده است و هر روز شمار بیشتری از فارغ‌التحصیلان معماری در حالی روانه بازار کار می‌شوند که کمترین شناختی از اصول و ابزارهای خلق فضا به کیفیتی که گفته شد ندارند. در چنین شرایطی است که حضور معدود معماران و استادکاران معماری سنتی تبدیل به غنیمتی بزرگ می‌شود و اهمیت شاگردی در مکتب ایشان بر متفکران عرصه معماری هر روز آشکارتر می‌گردد. از طرفی بناهای ساختۀ دست معماران گذشته به عنوان مرجعی برای تحلیل و یادگیری گنجینه‌ای است که خشت خشت آن قدر و منزلتی عظیم و درخور پاسداشت دارد؛ به گونه‌ای که بر ماست تا کوچکترین اجزاء آن را به دقت حفظ کنیم تا مبادا از درک کلیت بنا به مثابه مجموعه‌ای به هم پیوسته و کامل از اجزاء باز بمانیم. تحلیل، شناخت و فهم آثار فاخر تاریخ معماری ما به تنهایی مدرسه‌ای برای آموزش اصیل معماری است به گونه‌ای که ارتباط انسان با محیط را منطبق بر فطرت انسانی او به ما بیاموزد.

فارغ از ضعف یا قوت معماران و نظام آموزش معماری، مردم در مقام کارفرمایان طرح‌های معماری نقشی بسیار مهم و کلیدی در تغییر و تحول کیفی محیط انسان ساخت داشته و دارند. متأسفانه دور افتادن مردم از حال و هوای محیط‌های با کیفیت، باعث افول ذائقۀ عمومی در طلب فضاهای معماری شده است. گویی مردم ما دیر وقتی است از چشیدن طعم خوش باز مانده‌اند و به بدمزگی عادت کرده‌اند. مزۀ شیرین را نمی‌شناسند تا از معماران بخواهند، یا که حس چشایی را در هجمۀ غذاهای مضر از دست داده‌اند. حقیقتاً کیفیت فضایی ابنیۀ سنتی ما بسان مزۀ شیرینی است که از آن محروم شده‌ایم و به غذاهای بی مزه و چه بسا بدمزۀ زندگی امروز عادت کرده‌ایم. در این گیر و دار برخی از ما به آشپزی هم دست می‌زنیم بی آنکه مزۀ خوب را بشناسیم، یا حتی به وجود امری به نام مزه واقف باشیم. در این گیر و دار، معدود بناهای تاریخی موجود، فرصتی مغتنم است برای تجربه‌ای هرچند کوتاه و گذرا از کیفیت شیرین فضای معماری و شاید استمرار این تجربه وجه خفتۀ نهاد ما را بیدار کند و در مردم ما، حین مواجهه با فضاهای معماری، طلب کیفیت ایجاد کند. به این اعتبار حفظ این بناهای ارزشمند به مثابه روشن  نگه داشتن چراغی در دل مردم، امری حیاتی برای جامعه است. از طرفی آن گونه که سخن رفت، هر کدام از این بناها معلمی در آموزش چند و چون خلق کیفیت فضا به معماران ما هستند. معلمان پیر نادری که از دست دادن ایشان بزرگترین خطر برای جامعه معماری ماست.

حاجت به گفتن نیست که کیفیت فضا در یک اثر معماری، امری است برآمده از هماهنگی تک تک اجزای آن، تو گویی فرشی بافته از تک تک گره‌های رنگارنگ آن که در مجموع چون کلی واحد، آن نقش و نگار ارزشمند را خلق کرده‌اند. حال در این بحران معماری و واویلای فرهنگ که ما را به کام خود کشیده است، تخریب همین معدود بناهای باقیمانده را کدام عقل سلیم برمی‌تابد؟ خاطر ما و متولیان امور فرهنگی ما از کجا اینقدر آسوده است که همین چند دانه گوهر سفتۀ باقی مانده از گذشتگانمان را این چنین به گرداب فنا سپرده‌ایم؟

شاید اگر راهی برای بازگشتن، برای آگاه شدن، برای آگاه کردن و برای اندیشیدن در کم کردن آثار زیان بار این معضل وجود داشته باشد، اندیشیدن دوباره و دوباره و دوباره به پاسخ این پرسش باشد، که چرا باید نگران تخریب بناهای تاریخی باشیم؟

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *