سفر

photo_2017-09-22_18-05-37

 درد مسافر هر روزه

جمعه بود. تصمیم گرفته بودم با خواب زیاد، خستگی در کنم. خستگی روحی، خستگی جسمی و هر نوع دیگر از خستگی ممکن. روز پنجشنبه ساعت ۵ صبح برای رفتن از کاشان به اصفهان بیدار شده بودم در حالی که ساعت ۳ خوابیده بودم. در واقع ساعت ۲:۳۰ پنجشنبه از اصفهان به کاشان رسیدیم و تا خوابیدم ساعت ۳ شد. ۲:۳۰ البته دیر بود و فکر می‌کردم ۱ برسیم. ۱۰ شب چهارشنبه از اصفهان راه افتاده بودیم. شام مهمان دوستانمان بودیم. همسرم ساعت ۶ از شیراز رسیده بود و من ساعت ۷ صبح. در زمان‌های متفاوتی راه افتادیم تا روز چهارشنبه وقتی که من در اداره اصفهان مشغول کارها هستم او معطل نشود برای همین من ۱۲ شب (سه شنبه شب) از شیراز راه افتادم و او ۹ صبح چهارشنبه. ۱۲ شب البته زمان خوبی بود چون روز سه شنبه ساعت ۳ صبح به شیراز رسیده بودیم و دوست داشتیم از تمام روزمان در شیراز استفاده کنیم. خلاصه از توضیحات و تفصیل ها که بگذریم، صبح روز جمعه همه مقدمات آماده بود تا خستگی یک هفته پر سفر را به در کنم؛ بیدار که شدم ساعت ۷ صبح بود. تلاش زیادی کردم تا قدری بیشتر بخوابم. بیشتر از ۱۵ دقیقه دوام نیاوردم. آماده حرکت بودم.

هر روز از کاشان تا ابیانه یک ساعت و ده دقیقه در راهم. یک روز در هفته این زمان برای سفر به تهران به سه ساعت افزایش پیدا می‌کند و یک روز هم برای سفر به اصفهان دو ساعت و نیم در راه هستم. به طور متوسط هر روز ۴ ساعت از وقت من به در جاده بودن می‌گذرد. گاه این زمان به رانندگی، گاه اتوبوس و بیشتر اوقات در کنار راننده ماشین استیجاری سازمان. با این مقدمه و پیش از وارد شدن به صحبتم گزاره‌ای برای گفتن دارم: معتقدم که در اختصاص این وقت به این جابجایی‌ها اشتباه نمی‌کنم.

سفر، برای من معنی دیگری دارد. طی کردن یک مسیر چند ساعته برای انجام کاری در مقصد و بازگشت بی معطلی پس از انجام آن، حالا دیگر سفر نیست. گرچه مسیر ۳۰ کیلومتری کاشان به ابوزیدآباد در کنار خانواده و دوستانم برای گذراندن یک شب بیاد ماندنی در کویر، بدون شک سفری خاطره انگیز است. گاه آن جابجایی کاری چندصد کیلومتری بیش از یکی دو روز به طول می‌انجامد و گاه این سفر چند کیلومتری به ساعتی چند تقلیل پیدا می‌کند اما همچنان این دومی برایم سفر هست و آن نخستین نیست. این تناقض بی شک نشان از حقیقتی پنهان از ماهیت سفر است؛ سفر تنها در جابجا شدن در یک مسافت طولانی یا زمان طولانی نیست. سفر کردن متضمن وجود کیفیتی است ورای مسافت و زمان. در لغتنامه دهخدا سفر کردن به معنی از محل خود به جایی دیگر رفتن است. این سؤال را هر روز از خود می‌پرسم: «آن» کیفیت چیست که هر روز در جابجایی‌های طولانی خود از آن محرومم؟

 

 

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *